...؟
دکتر علی شریعتی می گوید:
خدایا! به مذهبی ها بفهمان که آدم از خاک است، بگو که: یک پدیده ی مادی به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده ی غیبی، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت.
خدایا! شهرت منی که می خواهم باشم قربانی منی که می خواهند باشم مکن.
خدایا! عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار.
خدایا! به جامعه ام بیاموز که تنها راه به سوی تو، از زمین می گذرد، اما به من بیراهه ای نشان بده.
خدایا! مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید بعد از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.
خدایا! به من تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوست بداند، روزی کن.
خدایا! مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش، تا در جهان عصیان مطلق باشم.
اخلاص: یکتایی در زیستن، یکتایی در بودن، یکتایی در عشق.
به راستی در عصر فرزندان ما جای چه کسانی خالی است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مانده ام در راه
چند هفته اي هست كه با شما دوستاني كه دعوت شديد و در پیوند ها هستید...حرف دارم... زماني كه آروم آروم از تمام وابستگي ها دل كندم تازه ديدم يك سال ميشه كه تمام كائنات (دوستان) دست به دست هم به ويراني و آبادي من كمك كردند. ... شايد بشه گفت كه اكثر دوستان حاضر يه جورايي من رو مي شناسند و يا از نزديكان و بهترين دوستانم هستند و تمام كساني كه از طريق نظر خصوصي مطلع شدند در اين يك سال سهمي دارند و بقيه مهمان اين بزم اند.
در ابتدا اين وبلاگ را به خاطر دل نوشته راه انداختم تا پر از خالي شوم اما تنهاي تنها به داستان هاي عاميانهاي كه علاقه به فني شدن داشتند، گرايش پيدا كردند. داستان هايي كه براي مهارت كلاس داستان نوشته مي شد، تا قلمم را محكم تر بنوازش در آورم.
زماني مي رسه كه خسته شده ام. زماني كه تمام دغدغه هايم تغيير كرده اند. به قول كساني كه مي دانند، خيلي فرق كردم و بنا به گفته ي عده اي كه نمي دانند، فرق چشمگيري نكرده ام تنها تلاش براي تغيير مي كنم. تغيير فكر و....
لحظه اي كه درگير تقابل حس و عقل شدم ترجيح دادم تمام تفكراتم رو با كنايه در داستان تخليه كنم كه به خاطر رعايت بعضي نكات و احتياط ها چندان موفق نبودم.
و اما.... روي صندلي كنار راهرو دانشگاه تكيه دادم و از شدت شك مبهوت به مجسمه ي كنار سالن خيره شدم ، زير لب شعر آخر اين متن را خواندم.... با تلنگرهاي اطرافيان و رو كردن خصوصيتي كه يك عمر غافل به انجامش بودم و تمام شكست هام رو در بر مي گرفت ولي.... افسوس كه من نفهميده بودم... شايد اگر زودتر مي فهميدم دنيا بهتر مي گذشت... البته در خصوص من.
و اما.... بهانه ي خدا رو آوردن برايم گران تر از هر چيزي تمام شد.... بهانه ي خدا و نه به خاطر خدا.... چقدر سخت بود روزهاي دست و پا زدن با تمام عقايد مطمئنه و شكسته شدم ديوارهاي صوتي دل... و اين نيز بگذشت و تنها سر گيجه و توهم بين پوچي و دين برايم گذاشت و يا لحظه ي شك و تبديل به يقين... شايد هم .... آثار جراحتش هم چنان باقي است و اين نيز بگذرد.
و اما.... فرو رفتن در حس ديگران براي درك احساس ها و تمايلات آنها بسيار دشوار بود.تاييد تمام چيزهايي كه به گونه اي مسخره مي دانستم و تنها براي برداشتن سنگيني بار سكوتش تلاش مي كردم، چقدر سخت مي نمود. شور ناشي از خواندن شعر و فرورفتن در خود و در پايان رخوت... چيزي جز افسردگي برايش نگذاشت و تنها نگريستم و اجازه ي ورود به مخيله اش را نداشتم و او هم چنان در حس عرفاني فرو مي رفت... چيزي مثله شور.
و اما.... خراب شدن ساختمان 21 ساله و...و فهميدن كساني كه سخت مي فهمند و مي فهمانند چقدر سخت و شيرين بود... پرت شدن در دره ي توهمات و آثار خنجر بقيه و در نتيجه ريختن دوباره و درباره ي پي ساختمان ... خيلي سخت و شيرين بود. استفاده از كسي كه مي دانست و درك نكردن چيزي كه به زبان مي آورد و راز دار نبودن به راستي كه سخت و تلخ بود. قضاوت بي دليل و........................ و من صعود كردم.
و اما.... ديدن سختي ها و درگيري هاي دوستان و تنها نظاره ي شكستن خرد شدن، واي كه چقدر دهشتناك بود. آب شدن دوست و بالا رفتن پله هاي ترقيش و در جا زدن هايم چقدر دهشتناك بود. رنگ پريدگي ها و خماري هاي سختي دوست را نظاره كردن و نگريستن؟
و اما... سرگيجه گرفتم و در خور فرورفتم.... خسته شدم از مسائلي كه باور ندارم و براي دانش آموزان شرح دهم و حتي دفاع كنم.... خانواده هايي كه به نيت اصلاح و تربيت فرزندان به من اميد داشتند و از من مي خواستند كه تمامي آن چه كم گذاشتند و اعتقاد داشتند حتي بي دليل براي آن ها جا بياندازم.... و اما چگونه؟ بي دليل؟ چگونه؟ دفاع از نا حق و جايگزيني براي حق قائل شدن.... نتوانستم
و اما حيف از خواب هايي كه تنها با چشمان بسته ديدم. كاش چشمانم باز بود تا تك تك آن ها تعبير مي شد. كاش من هم باور مي كردم چيزي را كه سال هاست نديدم و در خواب وعده دادند، اتفاقات ناگفته ي تلخ و شيرين را. خواب با من بود ولي تعبيرش؟
و اما... از رازداري سخن مي گويم كه خود در برزخ بدها و خوبها تنها در راه مانده بود... و از تمامي گذشته ي دردناكش به عنوان موفقيت به دست آورده سخن مي گفت و در پشت سر زاري مي كرد از گذشته اش.... چه كند ؟ مسافر است.... در برزخ آينده تنهايش گذاشتند.... و من سقوط كرده ام.
و اما... شاد بودن در لحظه ي غم و خنديدن بي دليل... هميشه تو مي گويي كه شادم و خندان... خوشحالم بي دليل... تو مي داني كه مي خندم؟ خنداندن تو آثار دوستي و دوست داشتن توست... كاش مي دانستي.
و اما... شب هاي قدر... به مولايم قسم كه نزديك شد تمام خوبي ها
و اما... شادم به خاطر آينده و به خاطر اتفاقاتي كه افتاد و مسير زندگي ام تغيير كرد. به انحراف 180 درجه و نه 360.... بر نگشتم سر جايم ... رفتم و مرا بردند.
با يادآوري گذشته و اتفاقات تلخ فراموش شده و شيرين در ياد مانده و فقط سقوط و صعود كردم و اما حيف ندانستم كدام يك درستند. غرق افكار و اهداف فراموش شده، شدم و تنها شكستم و هم چنان بزرگ شدم.از فعاليت هاي سياسي-اقتصادي-فرهنگي-مذهبي-اجنماعي-خانوادگي بگير تا رسيدن به پوچي و شك و به جاي يقين فرو رفتن در شك.... و اما يقين؟ شايد هم يقين
حالا مي فهميد كه هر كدوم از استدلال هايم مربوط به كدامتون هست و دليله دعوتم چيست؟ معلق بودن در برزخ ندانستن و توهم و گير كردن بين چيزهايي كه ندانسته محكوم به ترد و يا دوستي شدي.... تاييد مويدهاي خود... خودخواهي... بهانه ي خدا.... شكستن ديوارهاي صوتي و فروريختن گذشته و شايد فراموشي گذشته ....سنگيني نگاه ديگران.... حسرت.... تنفر.... اوج پوچي و نزديك نور و حسرت او را كشيدن.... تنهاي تنها.... تمام اين واژه ها براي اكثر شما آشناست.... اگه بخواهيد دفاع كنيد، از كذشتتون چه مي گويد؟ اين كلمات رمزي است بين من و شما .... تنهاي تنها.
من بعد از اين گذشته به يك نتيجه و دو اصل رسيده ام.... متفاوت باشم و فكر كنم... نگويم آن چه كه ديگران مي خواهند بدانند... نگويم و چيزي مثله سكوت را.... تو هم امتحان كن اما: صبر داشته باش
گناهي ندارم ولي قسمت اينه، چه كنم مسافرم... دوستم باور كن، باور كن تنها در راه مانده ام.
قاصدك غم دارم
غم آوارگي و در به دري
غم تنهايي و خونين جگري
قاصدك واي به من
همه از خويش مرا ميرانند
همه ديوانه و ديوانه ترم مي خوانند
مادر من غمهاست
مهد و گهواره ي من ماتم هاست
قاصدك در يابم!
روح من عصيان زده و طوفانيست
آسمان نگهم بارانيست
قاصدك غم دارم
غم به اندازه سنگيني عالم دارم
قاصدك غم دارم
غم من صحراهاست
افق تيره او ناپيداست
قاصدك ديگر از اين پس منم و تنهايي
و به تنهايي خود در هوس عيسايي
و به عيسايي خود منتظر معجزه اي غوغايي
...
لیله الرغایب
آرزوی هر یک از ما بسته به شرایط و اعتقاداتمون متفاوته ولی در یک سری از مراحل هست که اعتقاداتمون با شرایط موجود هم سو می شن و جامعه یک دست می شه...
آرزوی من جوون...
جاء الحق و زهق البالطل
پیروزی و سربلندی کشورم... از بین رفتن برادر کشی... خروج از دو دستگی های موجود... ندیدن تصویر مخدوش شده ی دانشگاهیان:
کاش هرگز صحنه های دو هفته ی موجود در دانشگاههای مشهد، تهران،تبریز،شیراز،اصفهان و...... را نمی دیدم. کاش به خاک و خون کشیدن مردمم رو نمی دیدم... کاش صحنه ی قبل از 22 خرداد، شادی تمام مردمم رو دوباره می دیدم. مردمی که با انگیزه و خوشحالی به خیابون ها ریخته بودن و همه به دور از اعتقادات جناحی پایکوبی می کردن.....
کاش باشیم زمانی که نیاز جهانی آمدن منجی، همه رو به دعا در این شب واداره
و ...
امام زمان، منجی و... بیاید تا خدا در دل منکران حق زنده شود.
از حرف تا عمل
پشت درب بودم و در انتظار ورود به سالن. سالن مملو از جمعیت بود. دانشجویان با شعارهای مملو از شور به استقبال کاندیدای محبوب خود می رفتند و...
به هر زحمتی بود خودم را در میانه ی سالن کشاندم و همه با شعار خمینی... خاتمی... موسوی سه سید فاطمی، میر حسین را به جایگاه خواندند. نمی دانم کدام یک از شعار ها درست بود و کدام یک نادرست...
از قولهایی که از میر حسین گرفتند گوش کنید:
حذف لایحه ی تحکیم خانواده در جهت دفاع از حقوق زنان
ارج نهادن به حقوق زنان و انتخاب وزیر زن در کابینه ی خود.
چون در جمع دانشجویان بود در زمینه ی مسائل دیگر مربوط به دانشجویان سخن گفت که مثلا دانشکده ی هنر در مشهد تاسیس می کند( معزل مشهد). آزادی نسبی به دانشجویان و ارائه ی حق یکسان به تشکل های مختلف....
جواب های قاطع به دانشجویان مخالف از جمله بسیج و...
آزادی بیان برای صحبت های مخالفین داده شد.
دفاع از ولایت فقیه و............
تقریبا ادامه ی راه خاتمی با این تفاوت که به جای تئوری پردازی به کارهای اجرایی اهمیت بیشتری میدهد.
در پایان هم گفت: از آن جا که من قشر مخاطب را فهمیده می انگارم به شما قول سیب زمینی نمی دهم.
نمی دانم کدام درست است و کدام نادرست.... قضاوتی در میان نیست ولی باید در مورده تمامی کاندیداها رصد کرد. و میر حسین اولین کاندیدای ورودی به شهر مشهد بود.... من هم نقلی از آنچه گذشت آوردم
و فقط متاسفم برای خیلی از موافقین و مخالفین...
موافقین افراطی که با شعار های خود بر ضد مخالفین جو را به مکان تخلیه ی انرژی مبدل کردند.
و برای مخالفین افراطی که با دادن فحش و ناسزا در صدد خرای کردن جو برآمدند.
سال 87 در یک نگاه
در این سال دو تا کار پیدا کردم که خیلی راضی هستم... راهم را پیدا کردم و فقط به هدفم فکر می کنم و هیچ چیز برایم اهمیت ندارد... آدمهایی که به واسطه ی رنجی که در این سال بردم پیدا کردم خیلی ارزشمندهستند و هرگز حاضر نیستم هیچ یک را از دست بدهم. در کل اگر نیمه ی سال از من در مورد سال 87 می پرسیدند ترسیم چهره ی پر درد را داشتم ولی....... اکنون در این ثانیه های آخر سال نو بهترین ترسیم را دارم و خوشحالم از این تقدیر از این خدایی که مرا بزرگ کرد. حالا مفهوم فیلم راز رو می فهمم ( البته این فیلم چهره ی امانیسمی عالم رو به تصویر کشید) اگر از من بپرسند راز عالم چیست؟ می گویم: .............
توکل
تمامه متن هایی که عزیزانم به من هدیه دادند در این لحظات به شما هدیه می دهم تا این باشد هدیه ی من در سال 87 به شما
کدام زیباتر است؟
مهم نیست چند بهار زندگی کنیم، مهم این که یک لحظه زندگی را بهاری کنیم. بهار 88 پیشاپیش مبارک
عیدتان مبارک... دلتان پر نور، ایام به کامتان، قلبتان لبریز از عشق و ایمان
بی اجازت دفتر 365 برگه جدیدت را دادم به خدا تا بهترین تقدیر را برایت نقاشی کند. نوروزتان مبارک
با زمزمه ی بهار بیدارم کن/از جرات آبشار سرشارم کن/ در عزلت بی عشق دلم می پوسد/ ای با خبر از عشق خبردارم کن
مثله ماهی زنده/ مثله سبزه زیبا/ مثله سمنو شیرین/ مثله سنبل خوشبو/ مثله سیب خوشرنگ و مثله سکه با ارزش باشی.... سال نو مبارک
قانون زندگی قانون باورهاست، و هر دستاوردی از یک باور شروع می شود، سال 88 را به عنوان زیباترین ساله زندگی باور کن.
سایه ی حق، سلام عشق، سعادت روح، سلامت تن، سرمستی بهار، سکوت دعا، سرور جاودانه، این است هفت سین آریایی پیشکش شما...
بهار ثانیه ثانیه می آید، ثانیه ثانیه! و این جا کسی هست که به اندازه ی شکوفه های بهاری برایتان آرزوی خوب دارد، آبی ترین سال تقدیم شما باد..........................................................................................................................................
